
گاهی روز و شب برایم فرقی ندارد ...
چون آن که باید باشد ، هست .
همیشگی است .
چه کنارم باشد و چه نباشد ، هست !
آری اوست که در دل نشسته است .
و به هیچ طریقی راه خروج ندارد .
مگر به مرگ .
که آن هم آغاز برچیدن تمام محدودیت هاست .
وقتی که هستی ، دیگر زمان ، مکان فرقی ندارد .
به قول محاوره عامیانه ، شبانه روز وَرِ دل منی ![]()
برچسب:
نویسنده: پرنیا کمالی