آه از دلهره ، از بی قراری های من
دوری از یار و گریه ، زاری های من
روز اول دیدمش ، قفل قلبم بسته بود
و دلم از هر چه عشق است ، خسته بود
ناگهان دیدم تو گویی که دلم آتش گرفت
قطره ی اشکش چکید و مرا آهش گرفت
ای جهانی ، که تو را بهر خدا دوست می دارم
تو همانی که خدا را بهر تو دوست می دارم
بی تو گویی آسمان سقف کوتاه غم است
رقص من بر وزن تلخ غصه ها و ماتم است
بی بهانه ، بی دلیل ، بی انتها می خواهمت
در میان خنده ها و گریه ها و غصه ها می خواهمت
برچسب:
نویسنده: پرنیا کمالی