زده خورشید به دشت چشمک زیبا امشب همه جا بال گشوده ، پهنه ی دیبا امشب رنگ از رخ ماه پرید تا گل لبخند تو شکفت آسمان سینه سپر کرد و با کسی راز نگفت از تمنای لبت ، تشنگی ام پا بر جاست در همه جا نگرم ، نقش جمالت آنجاست همه چیز اینجا بوی تو را دارد و بس همه جا نقش جمال تو نشسته است نفس عشق جلوه گر از پشت پینه ی پیشانی شد لحظهای که، دم تو درمان پریشانی شد یاد هم آغوشی تو ، خواب از سر لیلا برده زد جنون بر سر مجنون و به صحرا برده
برچسب:
نویسنده: پرنیا کمالی