ته این کوچه ی بن بست ، همه اش دیوار است بلبلی نغمه سرا بود ، که دگر بیمار است تو و این شاخه ی شمشاد و بهاری در راه من و شبهای زمستان که دلم بیزار است خوش به حال تو و آنکس که تو را می بینید ته این کوچه ی بن بست ، فقط دیوار است شرح احوال مرا از گل زرد یخ زده ای ، باز بپرس که ز احوال جهان ، حال دلش بیمار است بین ما آنچه که زیبایی و شیدایی و همراهی بود به فدای سر آن کس ، که با تو در دیدار است ته شعرم به کلامی که ز سجاده نثارت دارم ته آن کوچه ی بن بست ، همه اش
برچسب:
نویسنده: پرنیا کمالی